أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

410

تجارب الأمم ( فارسى )

[ شكيبا باش ! ] . روز سه شنبه شش روز از جمادى دوم مانده دو لشكر بر هم تاختند و يورش از سپاه هارون آغاز شد ، پس از جنگى سخت ، برترى ياران هارون ، بدان سبب كه چند برابر « ياقوتيان » بودند ، آشكار شد ، بيشتر ياران ابن ياقوت و گروهى از غلامان « حجرى » گريختند سپاه هارون بسيارى از بار و بنهء ياقوتيان را چپاول كردند ، ايشان را از چارپايان پياده كرده ، زخم فراوان زدند ، و بسيارى را كشتند . آنگاه محمد بن ياقوت سوار شده از پل نهر « بين » بگذشت و جنگ سنگين ، تا نزديك نيمه روز ادامه داشت . هارون نيز سوار شد و چون شنيد كه ابن ياقوت از پل گذشته است ، به تنهائى در كرانهء نهر « بين » به سوى پل مىتاخت ، تا او را بكشد يا اسير كند ، ولى اسب او را بر زمين انداخته لگد زد . پس غلام او « يمن » فرا رسيد با تبرزين او را بكوفت و شمشير كشيد كه سرش را ببرد . هارون گفت : اى بندهء نمك ناشناس [ 1 ] ! آيا شايسته است كه تو مرا بكشى ؟ گفت : آرى ! من چنين خواهم كرد و سر او را بريد و بلند كرد و تكبير گفت ، سپاهيان هارون پراكنده شده از راه‌هاى ديگر به بغداد گريختند . بار و بنهء هارون و يارانش چپاول شد و گروهى اسير شدند . * محمد ابن ياقوت بر بالاى لاشهء هارون آمده دستور داد آن را به خرگاه آوردند و كفن و دفن كردند . پس كس فرستاد تا خانهء هارون را از چپاول نگهبانى كنند و خود با سر هارون و گروهى از سرداران به بغداد درآمد . راضى دستور داد سرها [ 2 ] را به دروازهء بزرگ [ 3 ] بياويختند و به ابن ياقوت دست‌برنجن پوشانيد .

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : يا عبد السوء . . . [ ( 2 - ) ] صولى در « اوراق » گويد : سر او را به نزد راضى آوردند و او خرسندى نموده ، به خانواده‌اش داد تا به نزديك قبر پدرش در كاخ عيسى بن على در كرخ به كرانهء باخترى [ بغداد ] به خاك سپردند . [ ( 3 - ) ] M . متن : باب العامة . . . در همگانى كاخ . . .